مهر و موم شده با بوسه
باغبان هستي: مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت. خشم لبريز از مهرباني: مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم. عظمت مقام مادر: در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد». تجليل ويژه از مادر: خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد. دعا براي والدين: خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم. قائم آمد دشمن عشق و امید آمد سپاد پیری آمد هاله موی سپید آمد کنون من مانده ام تنها زشهر دل گریزانم رهنمود هر بیابان سراپا حیرتم درمانده ام همرنگ اندوهم به صحرای غریبی و بی کسی هم صحبتم کوه است وتنهائیم تو در پس کدامین موج پنهان بوده ای که من تو را نشناخته ام مثل این است که سالها زنده بوده ام ولی زندگی نکرده ام تو که بودی؟ و چگونه آمدی؟ که صدای قدمهایت را نشنیده ام وای بر من چقدر دور بوده ام وکوچک وحال حسی در وجودم می دود وتورا صدا می زند ای کاش فریاد وجودم بلند بود تا به گوش عالم می رساندم که: دوستت دارم ای وای بغضی گلویم را می فشارد وصدای ناله در هنجره ام خاموش می شود. می خواهم فردایم را در تصویر زندگی خویش تماشا کنم ولی نقطه ای سیاه جلوی چشمهایم را می گیرد واز آینده تنها مرگ را می بینم که منتظر من است دوست دارم بعد از مرگ خود بدانم چه کسی اولین قطره اشک را برروی مزارم می ریزد... گلی تازه به دنیا آمد خار خندید وبه گل گفت ســــــــــلام جوابی نشنید خار رنجید و هیچ نگفت ساعتی گذشت گل چه زیبا شده بود دستی بی رحم آمد نزدیک گل ز وحشت لرزید ناگهان خار در دست خلید و گل از مرگ رهید صبح فردا خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت ســــــــــــلام در روزگاری نفس می کشیم که قلبها با یکدیگر بیگانه اند و پنجره ای بر روی تنهایی سینه مان بسته شده است.روزگاری نسیم عطر پیراهنت را از کوچه باغ می دزدید وبرای شادیهایم سوغات می آورد واینک بین من و تو به اندازه یک قرن فاصله هست.آه کشیدم کسی صدایم را نشنید.نفس کشیدم کسی باور نکرد و سرانجام همه آرزوهایم را در گودال بی اعتنایی زمانه ریختم. قطره اشکی شدم و بر گلبرگ خشک انتظار لغزیدمو بر زمین ریختم .لب ترک خورده خاک را شستم.آری من خودم را خاری دیدم در برهوت رویای تو و تورا شنزاری دیدم در کویر آرزوهایت... به توای سراپا احساس به تو ای عطرخوش یاس به تو می اندیشم به توای راحت جان خواهش تن به تو که برایت زجان می گذرم زجمال شه خوبان می گذرم به تو می اندیشم به تو...






| Design By : Night Skin |



